|
زندگی رسم خوشایندی است
|
انقدر پيادهروي نكن رو اعصاب من. به جون خودم خستهام.
هم فكري، هم جسمي
هم احساسي !
انقدر مسأله بهوجود نيار! خودم كُلي موضوع دارم واسه فكر كردن. نميدونم به عملِ فردايِ مادرم فكر كنم يا كارهايي كه بايد آخر ترم تحويل بدم يا به امتحانهايي كه 4 هفته گرفته شد و من فقط سرِ يكيش بودم! يا به فروغي كه احتمالا بايد بيشتر در موردش بدونم، يا به اعتيادم به سايتي به اسم اف بي ...
يا حتي به كتابهايي كه توي فرهنگسراي كتاب دار زده بودن !
با تو اَم
شبنم
انقدر با من ور نرو !
---------------
- از صداي پشه موقع خواب دمِ گوشم متنفرم.
- يكي از زيباترين حسها وقتيه كه كلي گريه ميكني، اشك ميريزي بعد انگار سبك ميشي. انگار اشكها كار خودشونو كردن ...
- (چه تصادفي تورو ميبينم، اتفاقا همين روزا يه كم غمگينم، پير شدي مثل من يا چشماي من پيرِ ؟ راستي ميدوني خونه ازت دلگيره).
سرکلاس اصول فقه 3 ، دکتر فلانی . جناب دکتر داره "جهت چهارم از طایفه سوم روایات علاجیه در مقام دوم ؛ یعنی متعارضین و ودلالت التزامیه "رو توضیح میده (اوووووووووف عنوان بحث رو داشتی ؟ کیا اصلا تونستن بخونن اینو ؟ ) :
یه بار این بحث تعارض به صورت عموم من وجه در میاد . عموم من وجه دیگه میدونید چیه نه ؟ مثلا کبوتر و سفید رو در نظر بگیرید . نه ، نه ، پرنده و سفید رو در نظر بگیرید ؛ یه بار یه چیزی هست سفیده اما پرنده نیست ( پسرا پوزخند میزنن و ریز ریز میخندن . دخترا سرخ میشن و اخم میکنن) یه بار هم یه کبوتری هست اما سفید نیست ، کلاغه !
اینو که میگه کلاس منفجر میشه !
"آدما هرچی سوادشون میره بالاتر سوتی هاشونم عمیق تر میشه"
* * * * * *
خاطره دوم :
کافه تلخ . شهر مقدس قم !!!
نشستم دارم سیگار میکشم و مجله داستان همشهری رو میخونم . یارو میاد کنارم :
چطوری افلاطون ! چی میخوری برات بیارم ؟
من همین جور موندم ! جان ؟ سرش رو میاره پایین در گوشم میگه :
از این کلاسا تو قم نذار ! موهات رو فرفری میکنی ، عینک روشن فکری میزنی ، مارلبورو میذاری گوشه لبت و مثلا کتاب میخونی ! من که میدونم حواست به اون دوتا تیکه اونوره ! نه ؟ ای شیطون ! حالا بگو چی بیارم برات ؟
یه هات میلک با کیک گردویی لطفا ! چپ چپ نگاهم میکنه و میگه :
باز کلاس گذاشت ! الان با تو بودم ها !
*****
خاطره سوم :
___________
حس رهايي حس خوبيه. وقتي ميفهمي كه از يه قفس پر كشيدي.
فقط كاش اين جاي جديد، قفسِ جديدي نباشه ...!
___________
- زخميتر از هميشه، از درد دل سپردن، سرخورده بودم از عشق، در انتظار مردن ...!
___________
يه جا خوندم جالب بود...
من اگه _________ بودم !
____________________________
اگر ماهی از سال بودم : شهريور
اگر یک روز هفته بودم : یکشنبه
اگر یک عدد بودم : 3
اگر جهت بودم : شمال
اگر نوشیدنی بودم : آب زرشك آلبالو با گلپر
اگر گناه بودم : هستم :)
اگر درخت بودم : بيد مجنون
اگر گل بودم : نرگس
اگر آب و هوا بودم : ابري-باراني
اگر رنگ بودم : نارنجي
اگر پرنده بودم : عقاب
اگر صدا بودم : دريا
اگر فعل بودم : گذشتن
اگر یک فیلم بودم : نميشه انيميشن بود؟
اگر یک پزشک بودم : روانپزشك !
اگر یک پنجره بودم : رو به باران !
اگر تاریخ بودم : هخامنشيان
اگر ساز بودم : ساز دهني
اگر کتاب بودم : اشعار ناب ايراني !
اگر شعر بودم : مسافر (سهراب)
اگر طبیعت بودم : درياچه
اگر حس بودم: دلهره
اگر شکلک بودم : :دي
اگر بازی بودم : بالا بلندي
اگر بیماری بودم : جنون
اگر وسیله آشپزخانه بودم : قوري چاي
اگر فحش بودم : بي صفت !
اگر حيوان بودم: كرگدن
----- شما چي بوديد ؟!
نوشتن ؛ دستم به نوشتن نمیره
درس خوندن ؛ کتاب آیین دادرسی کیفری رو میبندم
رمان ؛ حوصله "کلیدر"رو ندارم (ببخش شبنم)
شعر ؛ بیخیال شو محمود !
بازی ؛ Call of Duty ، کی حوصله روس کشتن داره ؟
سیگار ؛ مارلبورو نباشه ، سیگار هم نیست ! چی میکشن ملت ؟
کافه ؛ یه جای شلوغ میخوام ! نه کافه !
پارک ؛ اه کوفت ! سرده و سرما خوردم !
رفقا ؛ برن بمیرن ! همشون یا فوتبالن یا پارتی !
موسیقی ؛ چی گوش بدم ؟ رپ ؟ راک ؟ سنتی ؟ قدیمی ؟ نننننننه !
هم صحبتی ؛ با کی آخه ؟ مگه حوصله گوش دادن به من رو داره اون؟
فیس بوک ؛ حالم رو بهم میزنه . بچه بازیه ، اتلاف وقته محضه !
دوش ؛ ای بابا شدم سفید برفی از بس خودم رو بردم کارواش !!!
قدم زدن ؛ کم خونیم عود کرده ، حال ندارم
وااااااااااااااااااای خدا ! دارم دیوونه میشم !
ميان ما سرگرداني بيابانهاست ...!
همراه (سهراب)
....
تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود.
تنها مي رفتم، ريزش پيوندها پر بود.
تنها مي رفتم، مي شنوي؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان، تو از بيراهه لحظه ها، ميان دو تاريكي، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته!
همه تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.
***
ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شبها، بستر خاكي غربت ها، فراموشي آتش هاست.
ميان ما «هزار و يك شب» جست و جوهاست.
___________________________________________________________
- ديگه شبنم هيچ وقت مخاطب خاص نداره :)
بعضی وقتا آدم هنگ میکنه !
امروز هرکی باهام حرف میزد فقط نگاهش میکردم و اصلا توان نداشتم جوابشون رو بدم . تو پارک - قم - نشسته بودم و سیگار میکشیدم و اصلا به هیچ چیز فکر نمیکردم . دختر خانومی کنارم نشست و گفت:
- میتونم از فندکتون استفاده کنم ؟
بدون حرف سیگارش رو روشن کردم . تشکر کرد و فقط سر تکون دادم . گفت :
- شما همیشه اینقد لال تشریف دارید ؟ یا مثلا خیلی باکلاسید ؟
فقط لبخند زدم .
- با نمک میخندی !
شونه بالا انداختم . یه پوزخند زد و رفت . یه نیم بعد دوستم بهم ملحق شد و رفتیم فست فود شام بخوریم . انتخاب کردیم و من رفتم پای صندوق تا سفارش بدم . اینقد حواسم پرت بود که به صندوق دار با دقت نگاه نکردم . سفارش رو دادم و اوشون حرفی نمیزد و فقط "بله" میگفت . پول رو گذاشتم رو پیشخون تازه دیدم که همون خانوم بود . داشت از خنده میترکید و من باز هم هنگ کرده بودم . با خنده گفت :
- چی شد ؟ پیتزا زبونت رو باز کرد ؟؟؟
____________________________________________________
ميدونيد؟
بزرگترين اشتباهِ زندگي من اين بود كه فكر ميكردم نبايد اشتباه كنم...
از اين به بعد ميخوام اشتباه كنم
غلط كنم !
____________________________________________________